اوز شهر خشم  

جاگَه خيار كُلُهمِه

جاگه= جايگه و بجای

خيار در زبان مردم اوز خربزه است

كُلُهم= كلوخ

كلهمه= كلوخ است

((بجای خربزه كلوخ است))

هرگاه كسی برای دست يابی به منفعتی كوشش كند و بعد از سعی و كوشش زياد به نتيجه مطلوبی نرسد و كامش از زحمت بيهوده تلخ گردد اين ضرب المثل را می گويد: ((بجای خربزه كلوخ است)) و مفهومش اينست كه چنانكه می پنداشتيم نبود و قول شاعر:

((چو غلط بود آنچه ما می پنداشتيم))

جُهو مِهِه كِه جُهو هُنی 

جهو= زيبا و قشنگ

مِهِ= اوست و آنست

هنی= بنشيند

((يعنی زيبا و قشنگ اوست كه زيبا و قشنگ و نيكو بنشيند))

هرگاه كسی اززيبايی يك دختر يا عروسی سخن بگويد اين ضرب المثل را به ياد او می آورند و مفهومش اينست كه زيبايی يك زن به داشتن صورت زيبا و قشنگ نيست بلكه زيبايی يك زن به وفاداری اوست و به عبارت ديگر زن زيبا زنی است كه با علاقه و محبت و سازگاری تا پايان عمر نسبت به شوهر خود وفادار بماند .

لذا شكی نيست كه سيرت زيبا و خلق نيكو و وفاداری زن را بايد مورد توجه و اعتنا قرار دادو نه صورت زيبا كه به گفته سعدی :

صورت زيبای ظاهر هيچ نيست             ای برادر سيرت زيبا بيار

چون زِنبا و پِيزَدَه شُبُدِه

زنبا= زن پدر

پيزده= پيزاده (فرزند شوهر را گويند)

شبده= حالتی پيدا كرده

وقتی دوكس نسبت بهم تنفر و انزجار پيدا می كنند و دائماً در صدد آزار و اذيت يكديگر باشند و به اصطلاح چشم ديدن همديگر را نداشته باشند اين ضرب المثل را در باره شان بكار می برند و مفهومش اين است كه آن دو نسبت بهم موضعی دارند كه زن پدر و پيزاده با هم دارند و معلوم است كه زن پدر از پيزاده نفرت دارد و پيزاده هم از زن پدر گريزان است.

يك نار و دو صد بيمار

نار= مخفف انار است

((يعنی يك انار است و دوصد بيمار))

اين ضرب المثل را درباره شخصی می گويند كه با حسن خلق و مهربانی در دل دوستان واطرافيان جای گرفته و با صفا و صميميت خويش همگان را شيفته خوی نيك خود كرده آنان كه همه او را از صميم قلب دوست می دارند تا آنجا كه درباره اش می گويند وجودش همانند اناری است كه مطلوب دوصد بيمار است و بعبارت ديگر گوهری نفيس است كه همه او را بجان می خرند و عزيزی است كه همه با او انس می گيرند و از منادمت با او لذت می برند سر در قدمش می گذارند و قدمش بر چشم می نهند و به گفته سعدی : هرجا رود قدر بيند و در صدر نشيند.

نتيجه آنكه انسان دراثر حسن سلوك و رفتار از احترام و محبت همگان برخوردار می گردد.

كور دل شُتِكِ توتيا اَچِه

اچه= می رود

((كور دلش به سوی توتيا می رود و هوس توتيا می كند))

يعنی آدم كور در آرزوی توتيا است كه شايد دردش را علاج كند.

اين ضرب المثل را درباره فردی می گويند كه در آرزوی چيزی است كه ندارد مثلاً كور از خدا چه می خواهد دو چشم بينا.

اُز آسمُو مَوِستِه اُز زِمِی مُگیِر اُندِه

از آسمو= از آسمان

موسته= می خواستم

از زمی= از زمين

مگيرانده= گيرم آمده است

((از آسمان می خواستم از زمين بدستم رسيده ))

مفهومش اينست كه درطلب چيزی بودم كه تحصيل آنرا امری ناشدنی می پنداشتم و در آرزويی بودم كه انجام آنرا بسيار دشوار می دانستم بطوريكه دستم به آسمان بلند بوده و از عالم غيب حاجت خود را طلب می كردم كه دستی از غيب برون آيد و كاری بكند و اكنون از بخت ميمون مطلوب خود را در زمين بدست آوردم يعنی به آسانی يافتم.

گُلی شَوِستِه باغی شُدَست اُندِه

شوسته= ميخواسته

شدست انده= بدستش رسيده

((گلی ميخواسته باغی  بدست آورده))

يعنی در طلب گلی بوده و اكنون به باغی رسيده است!

اين ضرب المثل را زمانی بكار می برند كه كسی در آرزوی چيزی اندك بوده و از بخت مساعد چندين برابر آنچه ميخواسته و يا لازم داشته تحصيل نموده است و عكس اين هم بسيار اتفاق افتاده كه كه كسی برای تحصيل چيزی تلاش بسيار كرده و رنج فراوان برده است اما سرانجام به نتيجه ای خيلی كمتر از آنچه محاسبه می كرده و انتظار داشته رسيده است.

خر چه داند قدر حلوای نبات

يعنی برای خر چه تفاوت می كند كه به او حلوای نبات بدهند يا مثلاً جو!

نظير اينست كه گفته اند : پيش خران چه كَه بود چه زعفران

هرگاه كسی را مورد محبت و نوازش قرار دهند و انتظار داشته باشند كه او هم رفتار متقابل داشته باشد يعنی محبت را با محبت پاسخ گويد اما آنكس بسبب حماقت و نادانی و يا بعلت خودبينی و بی اعتنايی قدرشناسی نكند و بی تفاوتی نشان بدهد اين ضرب المثل درباره اش بكار می برند.

هاوِ شِرِی نِه مُنِ خَرِه

هاو شری= آب شيرين

نه من خره= نه برای خر است

((آب شيرين نه از برای خر است))

مفهوم اين ضرب المثل اينست كه بطور عموم بايد بدانيم از هركس به چه نوعی پذيرايی كنيم و همچنين در مصاحبت با افراد منزلت و پايگاه آنها را در نظر بگيريم و بخصوص با افراد نادان و سفله طوری رفتار كنيم كه مناسب حال ايشان باشد و از محبت ما دچار اشتباه نشوند و حد خود را گم نكنند كه به قول سعدی:

چو با سفله گويی به لطف و خوشی             فزون گرددش كبر و گردنكشی

كَهِ زرد اُكادو آنامُنِه نِه دُت اُخونَه

كه زرد= كاه زرد

اكادوآنامنه= در كاهدان نمی ماند

نه دت اخونه= نه دختر به خانه

((كاه رزد به كاهدان نمی ماند و نه دختر به خانه))

يعنی همان طور كه كاه زرد در انبار نمی ماند دختر هم در خانه نمی ماند و آخر هم روزی به خانه بخت می رود!

لابد اين ضرب المثل را به ياد كسی می آورند كه از بابت دختر خودش نگران باشد.

گو چَشِ گو اَكُت بَش اَكَرِه
گو= گاو
بش اكره= بذر می كارد
((گاو نگاه به گاو می كند و بذر می كارد))
مفهوم اين ضرب المثل اين است كه حيوان به همجنس خود نگاه می كند و حركت و كار او را خواه مفيد و خواه مضر تقليد می كند.

 بلبل وقت گل چِدَه كَلِه

گل چده= گل چيدن

كله= كر است

((بلبل وقت گل چيدن كر است))

يعنی گلهای زيبا و رنگارنگ با عشوه گريها بلبل را بسوی خود می خوانند هيچ چيز و هيچ كس نميتواند بلبل را از تماشای گل باز دارد !

اين ضرب المثل را در باره كسی می گويند كه همچون بلبل به معشوق رسيده و صيدش بدام باشد و روزگارش بكام ! با محبوب پيوسته و از غير گسسته است و به هيچ جانب التفات ندارد !

فرق است ميان آنكه يارش در بر           با آنكه دو چشم انتظارش در بر

مُو اُز آسياو اُندام لِشِ تو سَفيدَه

مو= من

اندام= می آيم

لش= ريش

سفيده= سفيد است

((من از آسياب می آيم ، ريش تو سفيد است؟))

كسی كه به آسياب برود و در آنجا توقفی داشته باشد بناچار گرد آرد بصورتش می نشيند و آن علامت اين است كه او به آسياب رفته است !

هرگاه كسی از چگونگی حادثه ای كه خود در آن شركت داشته صحبت كند و ديگری او را تكذيب نمايد اين ضرب المثل را بكار می برد يعنی من از آسياب می آيم و تو می گويی ريشت سفيد شده است.

كَهرِ دو مامانَه اَمُنِه

كهر= گوسفند

دو مامانه= دو مادره

اَمنه= شباهت دارد

((به گوسفند دو مادره شباهت دارد))

وقتی شخصی را ببينند كه درموردی از دوكس و يا دوسوی مورد توجه و عنايت قرار گرفته است اين ضرب المثل را درباره اش استعمال می كند !

يعنی آنچنان از دوجانب محبت و حمايت می بيند كه فرزندی مثلاً از نوازش دومادر بهره می گيرد و يا همچون گوسفندی است كه از پستان دو مادر تغذيه می كند.

اُشتر تو باغبُنِ پُمَه كِِردِه

باغبن= باغبان

پمه= پنبه

كرده= كرده ای

(( اُشتُر را باغبان پنبه كرده ای))

معروف است كه پنبه دانه برای شتر غذای لذيذی است و اگر مزرعه پنبه را به شتر بسپارم مسلماً در مزرعه چيزی باقی نمی ماند .

اين ضرب المثل زمانی گفته می شود كه ما چيزی را به رسم امانت به كسی بسپاريم كه آن امانت محفوظ نخواهد ماند.

مَه بُنگِ تِكِ كُدُويه

(( مگر بانگ داخل كدو است))

مورد اين ضرب المثل وقتی است كه كسی بخواهد خبری را كه همه بر آن وقوف دارند و يا اتفاقی (خوب يا بد) كه عموم از آن آگاه شده اند پنهان كند لذا باو می گويند اين بانگی نيست كه داخل كدو گفته شده باشد بلكه داستانی است كه برسر هر بازاری هست .

صبر بِكُ و پُمَه زَردِه داغ تَكُنم

صبر بِك= صبر كن

و پمه زرده= با پنبه زرد

داغ تكنم= داغت می كنم

((صبر كن كه با پنبه زرد داغت می كنم))

گويا پنبه زرد خاصيتی دارد كه اگر با آن كسی را داغ كنند هم جراحت وارده عميق می گردد و هم التيام آن بسهولت صورت نمی گيرد !

اين ضرب المثل وقتی بكار می رود كه بخواهند كسی را تهديد به مجازات شديدتری كنند !

اُمَه بُرمُش وَلم آكُت چَشُش كور اُشكِه

اُمَه= آمد

برمش= ابرويش

ولم آكت= درست كند

چشش كوراشكه= چشم او را كوركرد

((آمد ابرويش را درست كند چشم او را كور كرد))

يعنی خواست مشكلی را رفع كند مشكل ديگری بوجود آورد!

اين ضرب المثل را وقتی بكار می برند كه كسی در كاری دخالت كند كه در آن كار تجربه و مهارت را نداشته باشد و بجای اينكه سودی برساند زيانی ببار آورد.

بدين جهت است كه گفته اند هركسی را بهر كاری ساخته اند ! چون افراد بشر از نظر استعداد و قريحه باهم برابر و يكسان نيستند!

اُسيهِ يك اَشكُمِ اُرما چِدِه بصره

اُسه= برای

يك اشكم= يك شكم

اُرما= خرما

چده= رفته است

((برای يك شكم خرما به بصره رفته است))

اين ضرب المثل درباره آدم حريص و نادانی بكار می رود كه برای سود اندكی به اين سو و آن سو می دود و خود را بيهوده به زحمت می افكند و بدون درنظر گرفتن نتيجه شايسته ای وقت و نيروی خود را مصرف می كند و نمی داند يا توجه ندارد كه فعاليت و زحمت بايد فراخور و متناسب با نتيجه اش باشد.

كچل اگر كَرِی شَكِه شو سِرِ خُش اَكِه

كری شكه= كاری می كرد

شو سر خش اكه= بر سر خودش می كرد

((كچل اگر كاری می كرد به سرخودش می كرد))
مفهوم ضرب المثل معروف است كه می گويند: ((كَل اگر طبيب بودی سرِ خود دوا نمودی)) !

اين ضرب المثل را كسی بكار می برد كه از وی كاری طلب كنند و يا حاجتی بخواهند و چون خود را قادر به انجام آن كار و برآوردن آن حاجت نمی داند عجز خود را بيان كرده و عذر بخواهد.    

 منبع:سایت ستاره اوز